خانومِ راننده هستم ^ _ ^

خرید بک لینک

امروز کلی خرده کاری داشتم. الانم کل بدنم درد میکنه نمیدونم چرا. خسته ام اما این مدل خستگی رو دوس دارم! انگار مفیده.  نمیدونم 

امشب رفتم دنبال مامان بزرگم نبودخونه، مجبور شدم برم داخل مسجد از یه نفر سواا کردم گفت اینجا نیست. دیگه تا اومدم برم بیرون دیدم اومد تو مسجد. حیلی خیلی خوب بود حسش!

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 17:51

امروز روز خیلی قشنگی بود و هنوزم هست. صبح کمی کار کردم اما بقیه روز کتاب خوندم و فیلم دیدم. بعد هم اومدیم باغ و چیپس خوردم و کتاب نامه های عاشقانه به مردگان رو میخونم. خیلی خوبه. آلبالو هم چیدم و شستم. در ضمن چهار تا هاپوی کوچولو ناز رو هم دیدیم. مشکیه همش میخواد دست بده و شبیه گوسفند کوچولوئه.+دیشب هم اومدیم شام رو باغ و مهمون داشتیم. پسردایی مامانم با همسر و بچه هاش. شبها خیلی خوش میگذره باغ و همینطور عصرها. میخوام جمعه ها زیاد تسک خاصی نذارم برای خودم تا اینجوری بگذرونم. خداروشکر امروز که عالی پیش میره. خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:45

یه چند تا چیز نوشتم که بیام توی وبلاگ مفصل بنویسم اما واقعا زیاد شدن پس همینا رو مینویسم و امیدوارم بعدا بدونم منظورم چی بوده: دادگاه خودمو میگیرم ننه  دیدن احسان و بچه هاش قشنگ یودلواشک حک شده و اینک ستاره گفت فقط مژگان میتونه ببینهب ننه قند ندادم تو بیمارستان چون مریض بود پس خدا هم صلاح میدونه یه چیزو نمیدهتولدو ویدیو بابا گفت خ وقته نگه داشتم سبزه روی من و کادو لاکچری که منظورش بچه هاپو بود مامان موری کند برام از لباسش کفش آناناس ننه گفکفتر ننه گف هاشمهبابا به گربه غذا داد نازش کردسگ های کوچولو ستاره گف سراشپز بشی همه چیو میخوری اخراجت میکننبابا شعر رو اشتباه میخوند مامان کش بست دور بقیه پفکشاینک توامادگی ستاره برام صندلی ابی گرفتب این فک کردم ک اخرین بارها رو از یه سنی به بعد میبینی اما همچنین بعد فهمیدم ک اولین بارها مثل بچه های جدید فامیل رو همخواهی دیدشب رفتیم باغ با احسان و خونواده اش و خوش گذشت خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:45

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود!امروز میخوام درباره درخت کاجم توی باغ بنویسم که وقتی بچه بودم کاشتمش. یه روز موفع خونه تکونی من کمک نمیکردم و نمیدونم چی شد لج کردم گفتم اگه اذیتم کنین به شیشه ها رب گوجه میمالم خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:45

صفحه بندی